برای عرض ادب ،دوست با سر آمده است

برای عرض ادب ،دوست با سر آمده است
تیر 31, 1404
22 بازدید

برای شجاعت شیرین خیمه عاشورا قاسم ابن الحسن علیه السلام……   برای عرض ادب ،دوست با سر آمده است که دور باطل دشمن دگر سرآمده است طلوع کرده بلا در غروب ریز صدا غروب کرده صدا در طلوع خیز بلا صدای ماه فصیح و جمال ماه بلیغ جمال ماه که افتاده در درخشش تیغ رسید […]

برای شجاعت شیرین خیمه عاشورا قاسم ابن الحسن علیه السلام……

 

برای عرض ادب ،دوست با سر آمده است

که دور باطل دشمن دگر سرآمده است

طلوع کرده بلا در غروب ریز صدا

غروب کرده صدا در طلوع خیز بلا

صدای ماه فصیح و جمال ماه بلیغ

جمال ماه که افتاده در درخشش تیغ

رسید قصه به ظهر اذان دلتنگی

که تو برای رسیدن به بزم می جنگی

چه خوب، مرگ خریدار زندگانی توست

حیات طیبه تصویر نوجوانی توست

چه قد کشیده درون تو شوق رزم ای ماه

که هست قامت جوشن برای تو کوتاه

به پای شوق تو پای رکاب هم نرسید

کسی شبیه تو دست از جوانی اش نکشید

لبت به تلخی دنیا حلاوت افزوده

که شهد شاهد شیرین زبانی ات بوده

چقدر از نفست دشت عطر آگین شد

چقدر از سخنت کام شهد شیرین شد

شده روانه ی تو اشک و تو روانه ی رزم

گشوده می شودآغوش عاشقانه ی رزم

تمام حُسنِ حَسن زاد خویش را بردار

برو به جمع جوان “اولئکَ اَلاَبرار”

برای عقل مگر نقشی از جنون بکشی

برو که معرکه را هم به خاک و خون بکشی

رجز بخوان که شود زنده، «کوفه ی اموات»

که گوش هلهله ها کر شود از این آیات

برو به بحر رجز بین دشت طوفان کن

به موج عشق بزن ،مرگ را هراسان کن

برو به کوری چشمان مست هلهله ها

بدوز چشم خودت را به تیر حرمله ها

بگو به تیغ که از  فرق ماه ما پیداست !

که فرق آل علی با بنی امیه کجاست!؟

که ننگ نام کجا عزت قیام کجا!؟

حسینِ صبح کجا و یزیدِ شام کجا!؟

شرار زهر کجا و بهشت باده کجا

حرام زاده کجا و امام زاده کجا!؟

بگو حسین ندارد دمی سر سازش

به پا نکرده در این دشت خیمه ی خواهش

برای  دشمن اگر اسم ماه معرفه نیست

بگو که نام تو در یک کلام ،اخم علی است

چه غم تو را نشناسند،از سرت پیداست؛

شناسنامه ی توعشق سیدالشهداست

 

برو به حلقه ی شمشیرها که دلتنگند

به شوق وصل تو دارند تیز می جنگند

برو که رفتن تو ماندگار خواهد شد

برو که لشکر دشمن غبار خواهد شد

گرفته اند تو را نیزه ها فقط در بر

حسین می چکد از پیکر تو سرتاسر

چقدر کام زمین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تشنه شهادت توست

تو می روی و ‌دلم ‌‌‌کشته ی روایت توست……

 

عباسی جعفر- بیرجند/ دوره33