رجز بخوان! که بترسند! یادگار برادر! خزان مباد گلستانت ای بهار برادر از این طرف نگران دوچشم حضرت قاسم(ع) از آن طرف به نگاهی در انتظار برادر نگاه خیره ی دشمن به واژه های ثقیلت نگاه گرم عمو هم به سمت یار برادر بخوان بخوان که بپرسد تو کیستی؟ و بگو که منم ستاره ی […]
رجز بخوان! که بترسند! یادگار برادر!
خزان مباد گلستانت ای بهار برادر
از این طرف نگران دوچشم حضرت قاسم(ع)
از آن طرف به نگاهی در انتظار برادر
نگاه خیره ی دشمن به واژه های ثقیلت
نگاه گرم عمو هم به سمت یار برادر
بخوان بخوان که بپرسد تو کیستی؟ و بگو که
منم ستاره ی محشر که در کنار برادر…
به زخم های تنت که هنوز نرم و جوان است
بگو که حادثه ای غم در انتظار جهان است
دوباره چرخش شمشیر و ترس قوم مقابل
بخوان رجز که نباشد یوم کیوم مقابل
به روی فرق سر تو فرود آمده شمشیر
و در زمانه ی ما هم صدای ناله ی زنجیر
عمو به سمت نگاهت دوان و دوان و هراسان
ببین که شیر شجاع تو غالب است به میدان
چنان گرفته دلش که در این زمانه نماند
به فکر این که تو را هم به خیمه ها برساند
.
.
بگو به حالت گرمی میان سردی میدان
عمو! قرار دوباره بهشت، روضه ی رضوان
گیتی بین نوریه- دانش آموز- رشت/دوره33
نظرات