فلک نیرنگ‌بازی‌ها به دامان زحل دارد

فلک نیرنگ‌بازی‌ها به دامان زحل دارد
تیر 31, 1404
28 بازدید

سلام بر حضرت قاسم بن الحسن   فلک نیرنگ‌بازی‌ها به دامان زحل دارد که در بیهودگی با گَرد سامانم جدل دارد   تغیّر بود و من تغییر از ذوقش طلب کردم از این صفرا فزودن نحس در برج حَمَل دارد   کجا لنگر گشاید چشم اقیانوس‌پیمایم؟ مگر اندیشه پا در جهل چون خر در وَحَل […]

سلام بر حضرت قاسم بن الحسن

 

فلک نیرنگ‌بازی‌ها به دامان زحل دارد

که در بیهودگی با گَرد سامانم جدل دارد

 

تغیّر بود و من تغییر از ذوقش طلب کردم

از این صفرا فزودن نحس در برج حَمَل دارد

 

کجا لنگر گشاید چشم اقیانوس‌پیمایم؟

مگر اندیشه پا در جهل چون خر در وَحَل دارد؟!

 

اگر خورشید را دامان به دامان روبرو دارم

چرا پس بختِ ناکوکم تناسب با جُعَل دارد؟

 

در این نشو و نما تجسیم انسانی نمی‌بینم

چو از حیوان در این وحشت‌سرا بَلْ هُمْ أضَل دارد

 

در این گل‌گشت آن‌کس آستین از زهر می‌شوید

که از حُسنِ حَسَن در ظرف ایجادش عسل دارد

 

حسن را دیده‌ای هان! گوش را معطوف قاسم کن

که از شهد اذان یعسوب دین خیرالعمل دارد

 

فلق دندان لالایش، شفق لب‌های زیبایش

به مو شام ابد دارد، به رو صبح ازل دارد

دلی آتش‌فشان در سینه از این دست می‌خواهم

چه نیکو آن دلآرایی که دل را مشتعل دارد

 

در این مجموعه تقسیم حلال از جنس تفریق است

کنایت دفتری سرشار از ضرب المثل دارد

 

من ایجازی از این مکتوبه‌ی رحمت به دل دارم

که صدها قطره اقیانوس را قَلَّ و دَل دارد

 

سراغ از آن رکاب نقره‌ می‌گیرم در این حلقه

که در بندی گرفتارست و دُرّى در بغل دارد

 

جمالش جمله‌ای از فارس دُلدُل‌سوار آرد

جلالش جلوه‌ای از فاتح جنگ جمل دارد

 

علی را در جمل در کربلا در کعبه می‌بینم

که در این هرسه عرصه عزم تهدیم هُبَل دارد

 

از آن كو دلق ازرق را به پیکر دوخت می‌گویم

کدامین شام‌خو بر نعل خود بند دغل دارد؟

 

قلم‌فرسایی ما نقش ناپیوند بر آب‌ست

که آن مالک‌رِقاب از وصف ما شأنی اَجل دارد

به طیب جوهرم خاک ولایت را عجین دارم

مرا بس این صلت، گر ذوق، طبعی مُستَدل دارد

 

لشکری مجید- زاهدان-دوره33