آرشیو

سری ز تیغ بلا بی خبر،  نمی خواهی؟

سری ز تیغ بلا بی خبر،  نمی خواهی؟

مرداد 26, 1404

سری ز تیغ بلا بی خبر،  نمی خواهی؟ علی؛ تداعی نام پدر نمی‌خواهی؟   بزرگ نیستم، آنقدرها که سربازت میان معرکه باشم، سپر نمی‌خواهی؟   برای رزم نمایان بساط من خالیست به جز همین عطش و چشم تر، نمی‌خواهی؟   کفاف عمرمن اندازه قتال نبود به قدر یک رجز مختصر نمی‌خواهی؟   میان دشت شقایق […]

خدا باید فقط اینبار آهش را نگه دارد

خدا باید فقط اینبار آهش را نگه دارد

تیر 31, 1404

حضرت علی اصغر(ع)   خدا باید فقط اینبار آهش را نگه دارد که کوه درد روی دست ماهش را نگه دارد   ید الله از سما باید کنون یاری کند تا او به روی دست، طفل بی گناهش رانگه دارد   پریشان است. حال باد بر قنداغه آنجا که پدر بین دو دستش قتلگاهش را […]

وقتي كه رو به دشت خنديدي

وقتي كه رو به دشت خنديدي

تیر 31, 1404

وقتي كه رو به دشت خنديدي انگار سمت آسمون رفتي مثل تموم مرداي جنگي … ؛ اما تو خيلي نوجوون رفتي   حتي زره قدّت نبود اون روز اين شد كه بي جوشن سفر كردي جوشن كبيرِ نوجوونِ من! توو كربلا شق القمر كردي   قاسم شدي كه قسمتت كردن زيرِ سُمِ اسبايِ بي رحمي […]

فلک نیرنگ‌بازی‌ها به دامان زحل دارد

فلک نیرنگ‌بازی‌ها به دامان زحل دارد

تیر 31, 1404

سلام بر حضرت قاسم بن الحسن   فلک نیرنگ‌بازی‌ها به دامان زحل دارد که در بیهودگی با گَرد سامانم جدل دارد   تغیّر بود و من تغییر از ذوقش طلب کردم از این صفرا فزودن نحس در برج حَمَل دارد   کجا لنگر گشاید چشم اقیانوس‌پیمایم؟ مگر اندیشه پا در جهل چون خر در وَحَل […]

رجز بخوان! که بترسند! یادگار برادر!

رجز بخوان! که بترسند! یادگار برادر!

تیر 31, 1404

رجز بخوان! که بترسند! یادگار برادر! خزان مباد گلستانت ای بهار برادر از این طرف نگران دوچشم حضرت قاسم(ع) از آن طرف به نگاهی در انتظار برادر نگاه خیره ی دشمن به واژه های ثقیلت نگاه گرم عمو هم به سمت یار برادر بخوان بخوان که بپرسد تو کیستی؟ و بگو که منم ستاره ی […]

برای عرض ادب ،دوست با سر آمده است

برای عرض ادب ،دوست با سر آمده است

تیر 31, 1404

برای شجاعت شیرین خیمه عاشورا قاسم ابن الحسن علیه السلام……   برای عرض ادب ،دوست با سر آمده است که دور باطل دشمن دگر سرآمده است طلوع کرده بلا در غروب ریز صدا غروب کرده صدا در طلوع خیز بلا صدای ماه فصیح و جمال ماه بلیغ جمال ماه که افتاده در درخشش تیغ رسید […]