سری ز تیغ بلا بی خبر، نمی خواهی؟
سری ز تیغ بلا بی خبر، نمی خواهی؟ علی؛ تداعی نام پدر نمیخواهی؟ بزرگ نیستم، آنقدرها که سربازت میان معرکه باشم، سپر نمیخواهی؟ برای رزم نمایان بساط من خالیست به جز همین عطش و چشم تر، نمیخواهی؟ کفاف عمرمن اندازه قتال نبود به قدر یک رجز مختصر نمیخواهی؟ میان دشت شقایق […]